سه‌شنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۸

طبرزدی در مصاحبه با رادیو فردا:سعیده ی پور اقایی طعمه ی امنیتی ها شد.

طبرزدی در مصاحبه با رادیو فردا:سعیده ی پور اقایی طعمه ی امنیتی ها شد
http://mohandestabarzadi.blogfa.com/post-1658.aspx

شهریور ماه همه کسانی که بیننده یکی از بخش های خبری شبکه دوم تلویزیون جمهوری اسلامی بودند، دیدند که چگونه دختری ۱۶ ساله با مقنعه ای که تا روی چشمهایش کشیده شده بود، داستان فرار خود را از خانه به زبان می آورد.
جملات زیر از گفت‌وگوی میان این دختر و گزارشگر تلویزیون جمهوری اسلامی انتخاب شده است:
« به نام خدا. من سعید پورآقایی هستم. روز ۱۳ تیرماه از بالکن خانه امان پریدم. چون در قفل بود و مادرم مانع بیرون آمدنم از خانه می‌شد. در این اتفاق پایم شکست.»
«یعنی از تراس که بیرون پریدید پایتان شکست؟»
«بله. وقتی از خانه بیرون رفتم با فردی آشنا شدم . از من پرسید که چه اتفاقی برایم پیش آمده؟ من خیلی حالم بد بود. چند جای بدنم زخمی شده بود. ایشان مرا بردند بیمارستان و بعد حدود دو ماه در خانه ایشان بستری بودم و از من پرستاری کردند.»
اما در مشروح گزارش کمیته سه نفره بررسی تجاوز جنسی به زندانیان ، که به امضای ابراهیمی رئیسی، معاون اول قوه قضاییه، غلامحسین اژه ای،‌ دادستان کل کشور و علی خلفی، رئیس حوزه ریاست این قوه منتشر شده است، سعیده پورآقایی، ۱۶ ساله،‌ ساکن تهران به عنوان ‌دختری معرفی شده است که با مادرش اختلاف داشته و از سال ۱۳۸۶ تاکنون شش بار از خانه فرار کرده است.
بر اساس این گزارش وی در چند مورد هم توسط ماموران نیروی انتظامی با پسران و دختران دیگری دستگیر،‌ زندانی و یا تحویل مادرش شده است .
بنابر اطلاعات منتشره در این گزارش ، سعیده کار را به جایی رسانده که مادرش در آخرین خروج او از خانه،‌ دست به دامان یکی از سران جمهوری اسلامی شده و در نامه‌ای خطاب به وی نوشته است که «در تاریخ ۱۳ تیرماه ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۴۵ دقیقه برای تهیه دارو از منزل خارج شدم و در بازگشت،‌ با عدم حضور دخترم مواجه شدم. از آن تاریخ تا کنون از دخترم اطلاعی ندارم. استدعا دارم دستور فرمایید فرزندم را پیدا کنند».
بر اساس گزارش سایت نوروز،‌ این نامه به دفتر رئیس جمهور ارسال شده و مشاور ارشد رئیس جمهور، شخصا پیگیر ماجرا شده و در نهایت به مادر سعیده گفته است که برای شناسائی دخترش به سردخانه برود.
مادر سعیده در آنجا با جسدی که از نیمه بدن به پایین سوخته بوده مواجه می شود. بر اساس این گزارش مادر سعیده به اعضای تیم کمیته پیگیری آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات که از سوی دو کاندیدای اصلاح طلب تشکیل شده بود، گفته است، به وی شماره یک قبر را در قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا داده اند که در آنجا دخترش را دفن کرده اند.
گردانندگان سایت خبری نوروز اولین خبر خود را در این باره در روز هشتم شهریور ماه و یک روز پس از انتشار آگهی برگزاری مراسم ترحیم سعیده بر اساس اظهارات مادر وی منتشر کرده بودند.
بعدها جزئیات بیشتری از این خبر انتشار نیافت، ‌تا این که بخشی از این داستان در گزارش کمیته سه نفره بررسی تجاوز جنسی به زندانیان قوه قضائیه مطرح شد.
در بند سوم این گزارش که در روز ۲۱ شهریور ماه منتشر شد، در مورد سعیده پورآقایی آمده بود «از قرار اطلاع خانم مذکور چند روز پیش تماس می‌گیرد و می‌گوید که تا چند روز دیگر به منزل برمی‌گردم» و این همان روزی است که خبرنگار و تصویربردار برنامه ۲۰:۳۰ زنگ خانه خانم سعیده پورآقایی را به صدا در می آورند.
بینندگان بخش خبری برنامه ۲۰:۳۰ در روز ۳۱ شهریور ماه با داستانی متفاوت روبه‌رو می‌شوند. سعیده ۱۶ ساله که الان در مقابل دوربین تلویزیون نشسته است، نه تنها فراری بوده بلکه در هفتمین روز همان ماه، آگهی های فوت او در شهر پخش شده، مادرش برای او مجلس ترحیم گرفته و به عزاداری برای او پرداخته است.
مادر سعیده می گوید: «از شب قبل از ختم ، تعدادی از آقایان زنگ در خانه مرا به صدا درآوردند و وارد منزل شدند. سه نفر آقا و دو نفر خانم بودند. گفتند ما از طرف ستاد انتخاباتی آقایان کروبی و موسوی برای کمک و پشتیبانی از شما آمده ایم. من پرسیدم که کمک برای چه؟ پشتیبانی برای چه؟ اصلا از کجا آدرس مرا پیدا کردید؟ گفتند که پیدا کردن آدرس منزل هر کسی برای ما کاری ندارد. چند سوال فرمودند. آقایان فرمودند که دختران را کشته اند. یا در قطعه ۳۰۲ و یا در یک گور جمعی به خاک سپرده اند. گفتم من در این مورد اطمینان ندارم. نمی دانم شما بر اساس چه اطمینانی این حرف را می زنید. گفتند ما مطمئن هستیم که توی شلوغی اخیر این اتفاق افتاده است. من همان جا تاکید کردم که عارضه قلبی و نارسایی کلیوی علت مرگ دخترم بوده است. که یکی از آقایان گفت این ادعا دروغ محض است. از چه می ترسی؟ چرا از حق و حقوق خودت دفاع نمی کنی؟»
مجتبی سمیع نژاد، فعال سیاسی، معتقد است که گزارش خبری شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران در این باره با واقعیت متفاوت است.
وی می‌گوید:«اطلاعاتی که در برنامه ۲۰:۳۰ منتشر شد، کاملا سانسور شده و یک سناریوی نوشته شده بود. برای مثال هیچ اشاره ای به بازداشت ایشان نشد. به این که مادرش به پزشکی قانونی رفته و جسد را شناسائی کرده اشاره ای نشده بود. به مقام های دولتی که همه پیگیر ماجرا بودند و در مراسم ترحیم سعیده شرکت داشتند، مثل آقایان هاشمی ثمره، سردار اعلایی و آقای کاتوزیان هم هیچ اشاره ای نشده بود. تا جایی که من اطلاع دارم مهندس موسوی در این مراسم حضور نداشت. خانم پورآقایی بازداشت شده بود. در زندان به سر می برد و اسمش به عنوان شهید ذکر می شود. اخبار متناقضی از او منتشر شد. پدرش به عنوان جانباز معرفی شد. حتی مراسم ختم وی برگزار شد. حالا این وسط مشخص می شود که ایشان دو برادر و یک خواهر ناتنی دیگر هم دارد که با پدرشان زندگی نمی کردند. و اینجاست که خلل در ماجرا مشخص می شود. می آیند گزارش ویژه ای که قوه قضائیه داده بود را منتشر می کنند. از سوی دیگر روزنامه ها و رسانه های طرفدار دولت آقای احمدی نژاد به این دامن می زنند. این همان انتقامی است که به نظرم دولت کودتا می خواهد از آقای موسوی و کروبی بگیرد.»
با همه اینها در بخش خبری ۲۰:۳۰ شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران اعلام شد، نه سعیده پورآقایی بازداشت شده، نه به او تجاوز شده، نه بدنش از زانو به بالا سوزانده شده و نه مادرش او را از روی خال پشت پایش شناسائی کرده است . او زنده و حی و حاضر، پس از ۷۵ روز به خانه بازگردانده شده است .
سعیده به بینندگان برنامه ۲۰:۳۰ گفت که چگونه به خانه بازگردانده شده است:« بعد از مدتی که گذشت پیدایم کردند. چه جور؟ واقعاً نمی دانم چه جوری متوجه شدند. پیدایم کردند و بامن صحبت کردند. وقتی مدتی گذشت و به من اطمینان خاطر دادند که هیچ بلایی به سرم نمی آورند به خانه برگشتم.»
حقیقت ماجرا چیست؟ آیا انتشار این خبر تنها یک اشتباه رسانه ای بود که سایت های خبری نوروز و موج سبز آزادی مرتکب آن شدند؟ یا یک برنامه ی حساب شده ی امنیتی برای ازبین بردن اعتماد عمومی نسبت به انتشار خبرهای جنبش سبز توسط رسانه های آزاد بوده است؟
حسین باستانی،‌تحلیلگر سیاسی مقیم پاریس می گوید: «در این که این ماجرا یک بازی امنیتی بوده برای من تردیدی باقی نمانده است. طبق اطلاعاتی که بعداً توسط سایت نوروز منتشر شده این مشخص بود که به عنوان نمونه مادر سعیده پورآقایی در جلسه ای که با حضور عده ای، روایت مربوط به دخترش را بازگو می کند. آقایانی حضور داشته اند که اقوام او معرفی شده اند ولی بعدها همین افراد در جریان حمله به دفتر مهندس موسوی مشاهده می شوند. و معلوم می شود که اینها نیروهای اطلاعاتی بوده اند. چنین شواهدی که بیانش وقت زیادی می طلبد، اما به تفصیل در سایت نوروز منتشر شده است، نشان می دهد که همه اینها یک پروژه امنیتی حساب شده است.»
فرج سرکوهی که بسیاری معتقدند، خود او نیز سوژه بازی امنیتی مشابهی در سالهای دهه هفتاد شده بود می گوید: «صرفنظر از اینکه حقیقت این واقعه چه باشد و آیا برنامه ریزی اطلاعاتی است یا یک اشتباه ساده از سوی یک مادر بوده، اما رژیم جمهوری اسلامی دارد از این داستان بهره برداری می کند تا بگوید که همه خبرهای مرتبط با شکنجه در زندانها و کشته شدن معترضین نادرست است. واقعیت قضیه این است که در این جنبش برزگی که امروز ایران با آن هم صدا شده و با خشونتی که امروز در مقابله با این جنبش از سوی نیروهای امنیتی می بینیم، به خصوص در جامعه ای که بسته است و جلوی فعالیت آزاد رسانه ها گرفته شده است، اخبار حوادثی منتشر می شود که در برخی موارد ممکن است این حوادث درست یا نادرست باشند. اما موارد گوناگون ثابت شده و مشخص و روشنی وجود دارد که افرادی در تظاهرات اخیر کشته شده اند و حتی مقامات قضایی جمهوری اسلامی ایران هم کشته شدن ۳۰ نفر را تایید کرده اند. اینکه رهبر جمهوری اسلامی ایران دستور بسته شدن زندان کهریزک را داد و اینکه مجلس دستور تشکیل کمیته حقیقت یاب را اعلام کرد تا به وضع زندانیان رسیدگی کند، صرفنظر از اینکه مخالفین و منتقدان چه می گویند، نشان می دهد که در زندان ها شکنجه انجام شده و تعدادی هم کشته شده اند. در مورد مرگ بعضی از کسانی که در زندان هم کشته شده اند حتی خود سران نظام تاکید کرده اند. بنابر این استفاده تبلیغاتی رژیم از این ماجرا، چه این ماجرا درست باشد و چه غلط، چه برنامه ریزی اطلاعاتی باشد و چه به عنوان یک حادثه ساده در یک جامعه بسته رخ داده باشد، نمی تواند درستی دهها مورد دیگر را که حتی خود سران نظام به آن معترف بوده اند را زیر سوال ببرد.»
حسین باستانی معتقد است، این گونه فعالیت های امنیتی در سیستم های اطلاعاتی به ضد اطلاعات مشهورند و در ایران دارای پیشینه طولانی است.
آقای باستانی در مورد مشهورترین این موارد می گوید:‌«یک نمونه خیلی واضح، همین پرونده قتل های زنجیره ای بود. در زمانی که مشخص شد عاملان قتل تعدادی از روشنفکران و معترضین ایرانی مامورین وزارت اطلاعات هستند و منجر به دستگیری عاملان این جنایت ها شد، آن هم در شرایطی که قبل از آن، مقامات ارشد محافظه کار اصرار داشتند که بگویند کسانی که این قتل ها را انجام داده اند از نیروهای امنیتی نبوده اند، و حتی شخص آیت الله خامنه ای بر این نکته تاکید کردند و بعدا مشخص شد که این اقدامات توسط ماموران وزارت اطلاعات انجام شده بود.»
این تحلیلگر سیاسی یادآوری می کند که «در آن زمان هم شاهد بودیم که هر اطلاعاتی که به بیرون درز می کرد، در زمینه اعترافات این افراد که اثبات شد چقدر جنایات مختلفی انجام داده بودند، فسادهای شخصی داشتند و چقدر تخلف از سوی آنان انجام شده است که حتی از دایره قتل های زنجیره ای هم فراتر می رفت، در آن زمان خیلی از کسانی که این اعترافات را بین مردم و اصلاح طلبان می شنیدند به خاطر نفرتی که از عاملان این جنایتها داشتند فرض را بر صحت این اطلاعات می دانستند. حتی در آن زمان خیلی ازاین اطلاعات که به عباراتی ضد اطلاعات هم بود توسط شخص آقای نیازی که مسئولیت پرونده را به عهده داشت و رئیس سازمان قضائی نیروهای مسلح بود و حتی در برنامه تلویزیونی گفته می شد.»
حسین باستانی می افزاید: «بسیاری از این اطلاعات چنان در ذهن مردم ماند که حتی پاک کردن آن از افکار عمومی دشوار است. ولی واقعیت این است که بعدها معلوم شد همه این اطلاعات برای منحرف کردن اذهان عمومی نسبت به عاملین اصلی قتلهای زنجیره ای بوده است.»
حشمت الله طبرزدی، فعال سیاسی منقد نظام که از دوستان سپیده پورآقایی، خواهر سعیده پورآقایی است می گوید: «واقعیت این داستان هر چه که باشد آنچه بر سعیده رفته است بسیار خشونت بارتر از رخدادی است که در بازداشتگاه ها و زندانهای ایران رخ داده است.»

وی می افزاید:«گفته می شود که نیروهای نزدیک به جنبش سبز یا اصلاح طلبان در دام یک سوژه و برنامه ی امنیتی افتاده اند. این به واقعیت نزدیک است. به این دلیل که گزارشهای متعددی که بویژه از سوی آقای کروبی درباره تجاوزات رخ داده در زندانها ، شکنجه ها و بدرفتاریها و تعداد کشته شدگان داده شد همگی مستند بود.»

به گفته آقای طبرزدی «هیچ موردی که رژیم بتواند روی آن دست بگذارد و آن را کذب بداند نتوانستند پیدا کنند. دستگاه حاکمیت و رژیم به دنبال این می گشت که در جایی برای نیروهای اصلاح طلب دام بگذارد. تا به این وسیله بتواند آنها را بدنام و بی اعتبار کند. متاسفانه این بار دستگاه مدعی اسلام و اخلاق و معنویت به سراغ یک خانواده بی سرپرست رفت. خانواده ای که تنها یک دختر و یک مادر بی سرپرستند و پدر خانواده در سال ۸۰ جان سپرده است. البته خانم سعیده پورآقایی یک برادر و خواهر ناتنی دیگر هم دارد که از دو مادر هستند. اینها از هم جدا بوده و از همدیگر خبر نداشته اند. چون هنوز دسترسی به خانواده آقای پورآقایی امکان ندارد ما نمی دانیم با دقت تمام حقیقت را بدانیم. حتی سپیده پورآقایی هم نتوانسته با آنها تماس بگیرد. چون آنها در یک دایره کامل امنیتی قرار دارند.»

سخنان پایانی سعیده پورآقایی و مادرش هم قابل تاملند. آنها می گویند شکایت خواهند کرد. اما هیچگاه نمی گویند، از چه کسی یا کسانی شکایت خواهند کرد.
سعیده پورآقایی و مادرش در بخش دیگری از گفته های خود در تلویزیون دولتی ایران در همین زمینه تنها جملات زیر را بر زبان آوردند:
سعیده پورآقایی: آنهایی که این کار را کردند، این خبرها را منتشر کردند، فکر می کنم آدمهای بی وجدانی بوده اند. من هر مشکلی داشتم به خودم مربوط بود. یک مشکل شخصی بود. دلیل نداشت از آن سوء‌استفاده کننده و آبروی خودم و کشورم را ببرند.
مادر سعیده پورآقایی: من از حق خودم و دخترم نمی گذرم. تا جایی که توان دارم از نظر قانونی از کسانی که این کار را با ما کردند نمی گذرم. اگر خدا به من عمری بدهد و توانی داشته باشم از حیثیت خودم و دخترم دفاع خواهم کرد.

رویا کریمی رادیو فردا
+ نوشته شده توسط در سه شنبه چهاردهم مهر 1388

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بايگانی وبلاگ