دوشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۹۲

عمالدين باقی-ديگر نمی‌توان!

ديگر نمی‌توان!
عمالدين باقی
http://news.gooya.com/politics/archives/2013/07/163429.php

همان عقلانيت نسبی که نتيجه انتخابات ۲۴ خرداد را رقم زد بايد بپذيرد که جهان امروز نسبت به گذشته حتی نسبت به ۱۰ سال و پنج سال پيش بسيار دگرگون شده است و پيش از اين‌که هزينه سنگين جدال با واقعيت‌های جهانی و انسانی را بپردازيم بايد توازنی ميان آن با آرزوهای خويش برقرار کنيم. از اين رو توجه جدی به معضلات حقوق بشری بايد در ادامه عقلانيت نسبی ۲۴ خرداد در دستور کار قرار گيرد

سنت من نوشتن مقالات تحليلی است اما اين بار می خواهم با روايتی آغاز کنم، چه، گاه روايت از هر تحليلی گويا تر است. چندی بود در پی نگارش مقاله ای بودم با اين مضمون که بدون ورود به بحث های کشدار نظری تغييرات اجتماعی را افاده کند که نشان می دهد ديگر نمی توان با روش های منسوخ شده بر اين جامعه حکومت کرد. جستن قالب و محتوای بحث، کار اصلی نويسنده است. در اين اثنا در سال۸۸ در سفری به رشت با مردی بازنشسته و کنجکاو مواجه شدم که در خلال گفتگوهايمان داستانی را تعريف کرد. بيدرنگ به وی گفتم که سوژه ام را يافتم. حکايت او چنين بود که روزی در مغازه خود با دوستی قديمی نشسته بودم. دو کودک از برابر مغازه عبور می کردند. آنها وارد شدند و آب طلب کردند. دوست من ليوان آب نيم خورده را به يکی از آنها دادو گفت اين آب را دور بريزيد و ليوان را بياوريد.خيلی عادی بود که کودک آب را در معبر يا جوی بريزد و بازگردد اما به سراغ باغچه ای رفت که دو بوته گل داشت و نيمی از آب را پای يکی و نيم ديگر را پای گل ديگر ريخت و بازگشت. پس از نوشيدن آب يکی از آنها پرسيد شما در انتخابات به کی رای داديد؟ از پرسش يک کودک متعجب شده بودم اما با لحنی که با کودک سخن می گويند پاسخ دادم من به موسوی و دوستم به کروبی رای داديم. يکی از آنها که در سن رای دادن نبودند گفت من در انتخابات هوادار موسوی بودم و برادرم هوادار احمدی نژاد. سپس پرسيد آيا به شما گفته بودند به اينها رای بدهيد يا خودتان با آگاهی انتخاب کرديد؟

اين پرسش دوم بسيار اهميت داشت زيرا نشان می داد که اين کودکان هم می دانند بايد بر اساس آگاهی تصميم گرفت و دوره اطاعت کورکورانه سپری شده است. اين پرسش دوم نشان می داد چرا اين دو با وجود دو نظر کاملا متفاوت با همديگر منازعه ای نداشتند و بدون هيچ تنشی، قضاوت نهايی را به آرای عمومی سپرده بودند. اين رخداد کوچک که هزاران نمونه ديگرش را در نقاط مختلف می توان سراغ گرفت بيانگر يک تغيير بزرگ بود و نشان می داد بر اين جامعه ديگر نمی توان با فرمان و زور حکمرانی کرد. واقعيت غالبا نيرومند تر از آرزوهای ما هستند و عقلانيت يعتی توازن ميان واقعيت ها و آرزوها.

در سال های گذشته برخی بر اين گمان رفتند که جريان اصلاح طلبی محدود به جمعی است که در ساختار قدرت حضور دارند و با قطع کردن رابطه آنها با جامعه از طريق خلع رسانه ای و بيرون راندن شان از ساختار قدرت به يکدستی و دوام قدرت خويش دست می يابند. انتخابات ۲۴ خرداد نشان داد جامعه تغيير کرده و با يکطرفه کردن مسيرها و جناح سازی مصنوعی و غيره نمی توان واقعيت پويای اجتماعی را که مستقل از اراده اين و آن و تابع مکانيسم های درونی خويش است به قامت رؤياهای خود در آوريم. جريان اصلاح طلبی نيز محدود به يک گروه خاص سياسی يا دنباله رو آن نيست بلکه يک نيروی عظيم اجتماعی است که برخاسته از تجربه بيش از يکصدسال مبارزه و رشد آگاهی ها و تغييرات نهادی، ارزشی و نگرشی است و اين نيرو را که اکثريت جامعه است به دريا ريخت و نيز نمی توان با آن به ستيز ادامه داد و جامعه را به غرقاب درگيری فرو برد. نمی توان اين واقعيت نيرومند و بزرگ را انکار کرد.

عقلانيت يعنی هزينه و فايده کردن و نيز از هزينه های بيهوده و قابل اجتناب، اجتناب کردن. از اين رو اگر عقلانيتی که حاکميت در جريان انتخابات ۲۴ خرداد نشان داد به رويه ای پايدار تبديل شود و جلوی اخلالگری توسط نيروهای تندرو و مشکوک گرفته شود آنگاه می توان با همين منطق، گام های سازنده ديگری برداشت. برای مثال در زمان رياست آيت الله شاهرودی در قوه قضاييه دوره اول دوره آزمون و خطا و کسب تجريه بود و دوره دوم، دوره آغاز پيشرفت های مثبت. اصلاحاتی در آيين نامه سازمان زندان ها صورت گرفت. جرم زدايی از قوانين، اصلاح قوانين جزايی، کاهش جمعيت کيفری زندان ها(که موفقيت در کاهش ۲۵درصدی را تجربه کرد)، سير نزولی اعدام های اجرا شده، تعامل با نهادهای مدنی، اعتنا به اعتراضات حقوق بشری،و... در دستور قرار گرفت. اگر اين تجربه ها نهادينه می شد پاسخ مناسبی به همه نقدها در زمينه مسائل حقوقی و شهروندی داده می شد [اما با پايان رياست آيت الله شاهرودی، اين روند متوقف و بعضا معکوس شد، از جمله جمعيت کيفری زندان ها با حدود دويست درصد افزايش و اعدام ها با دويست تا سيصد درصد افزايش در سال های مختلف مواجه گرديد و اکنون ايران در معرض شديدترين انتقادات در زمينه مسائل حقوق شهروندی و حقوق بشر است.]

بدون شک نخستين پاسخ تکراری و هميشگی اين است که دولت های قدرتمند از حقوق بشر استفاده ابزاری می کنند. بدون اينکه لازم باشد در اين سخن ترديدی روا داريم می دانيم که در گذشته نيز همين دولت ها و استفاده های ابزاری از حقوق بشر و طرح انتقادات وجود داشتند ولی موقعيت ايران به فرودستی امروز نبود. برفرض صحت پاسخ فوق، واقعيت اين است که محکوميت های متعدد ايران با هر انگيزه ای که باشد موجب نزول اعتبار بين المللی خواهد شد و عقلانيتِ به معنی پيشگيری از هزينه های قابل اجتناب، حکم می کند که به اين موضوع در دوره جديد و دولت جديد جدی تر انديشيده شود. همان عقلانيت نسبی که نتيجه انتخابات ۲۴ خرداد را رقم زد بايد بپذيرد که جهان امروز نسبت به گذشته حتی نسبت به ده سال و پنج سال پيش بسيار دگرگون شده است و پيش از اينکه هزينه سنگين جدال با واقعيت های جهانی و انسانی را بپردازيم بايد توازنی ميان آن با ارزوهای خويش برقرار کنيم. از اين رو توجه جدی به معضلات حقوق بشری بايد در ادامه عقلانيت نسبی ۲۴ خرداد در دستور کار قرار گيرد و در رويه کنونی بازنگری صورت گيرد.

برگرفته از هفته نامه آسمان شماره۵۰ شنبه ۲۲تير۱۳۹۰ ص۴۵
 تيتر در مجله آسمان: "توازن واقعيت و آرزو"

iran#
iranscope#

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بايگانی وبلاگ